آیینه پژوهش
(١)
كتابخانه هاى اسلامى و تبليغات فرقه اى - استلهورن مکنسن روث
١ ص
(٢)
تفسيرى عرفانى از قرآن - باخمن پيتر
٢ ص
(٣)
سيرى اجمالى درسيره نگارى پيامبر اسلام در غرب - کريمى نيا مرتضى
٣ ص
(٤)
پژواكى از سروش قلم - مهدوى راد محمدعلى
٤ ص
(٥)
نخستين شيخ الاسلام قزوين ، پايتخت صفويه1 ؛ تحليلى از رساله العقد الحسينى - استوارت دون جى
٥ ص
(٦)
نگاهى به تصحيحِ الفرقة الناجية - محمدى فشارکى محسن
٦ ص
(٧)
نگاهى به ديوان ملك الشعراى بهار - بابايى رضا
٧ ص
(٨)
دبستان واعظين و گلستان ناظرين - عاطفى حسن
٨ ص
(٩)
ملاغلامرضا آرانى و كتاب جوامع الكلم و معادن الحكم - موحدى محب عبدالله
٩ ص
(١٠)
تكوين و تكامل تفسير در نخستين سده هاى اسلامى - کريمى نيا مرتضى
١٠ ص
(١١)
معرفى هاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرفى هاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجله هاى پـژوهشى -
١٣ ص
(١٤)
سير ترجمه در ايران و معرفى كتاب - ناجى نصر آبادى محسن
١٤ ص
(١٥)
نگاهى دوباره به نقد كتاب كلمات عليّه غرّا - سپاهانى مسعود
١٥ ص
(١٦)
اخبار -
١٦ ص
(١٧)
اخبار
١٧ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفى هاى اجمالى

معرفى هاى اجمالى


حياة اميرالمؤمنين عن لسانه, ج١و٢, محمد محمديان, قم, مؤسسة النشر الأسلامى, ١٤١٩ـ١٤١٧, ٣٩٦«٢٩٨ص, وزيرى.
كاوش زندگانى على(ع) و پژوهش در سيره آن بزرگوار پيشينه كهنى دارد. مؤلفان, محققان هريك از منظرى بدان نگريسته و هركدام از زاويه اى آن را به بحث نهاده اند. چنين است مستندات و منابع پژوهش در سيره, كه محققان و مؤلفان هريك با استناد به بخشى از آنچه مى تواند در زندگى مولا به كار آيد, پژوهش را سامان داده اند و گاه كسانى با نگاهى جامع در حدّ توان به تمام منابع و مستندات مراجعه كرده اند. اميرالمؤمنين على(ع) به روزگار خلافت, و از پس بيست وپنج سال سكوت از سوى آن بزرگوار و حق كشى ها, كتمان ها وارونه گويى ها از سوى ديگر, ضرورى بود سخن بگويد و حقايق را برنمايد و موقع و موضع خود را روشن كند و حوادث را به درستى گزارش كند و به واقع نشان دهد على, كيست. بدين سان بى گمان يكى از بهترين, گوياترين و روشنگرترين مستند و منبع سيره آن بزرگوار, خطبه ها, نامه ها, وصيت ها و گفته هاى آن بزرگوار است كه اين جا و آن جا و در پى اهداف ياد شده ايراد كرده است. آنچه اكنون مورد گفت وگو است, اثرى است تدوين يافته بر اين شيوه.
آقاى محمديان كتاب حياة اميرالمؤمنين(ع) را بر پايه گفته ها و نگاشته هاى مولا رقم زده است, و در مقدمه آن در چگونگى تدوين و محتواى كتاب نوشته است:
(در تدوين اين مجموعه كوشش ما اين است كه فقط بيانات امام(ع) را گزارش كنيم; بدون هيچ گونه تحليل و اظهارنظر. … اين كتاب داراى فصل هاى ذيل خواهد بود: امام(ع) در عصر پيامبر(ص), امامت اميرمؤمنان, اميرمؤمنان و چگونگى پذيرش خلافت, نبرد جمل, اميرمؤمنان در بصره و كوفه, جنگ صفين و جريان تحكيم, نبرد نهروان, حوادث بعد از نهروان, شهادت اميرالمؤمنين(ع). نظام سياسى و حكومت اميرمؤمنان, اخلاق علوى, شيعه على(ع) حيات علمى مولا و بالاخره على(ع) و قرآن.) (ص٦ ـ٧ مقدمه)
مؤلف در ذيل اين عناوين كلى نصوص منقول از على(ع) را در ذيل عناوين ريزتر آورده و در پايان آنچه برگزيده به تفصيل مدارك و منابع نقل را گزارش كرده است. آنچه از مجموعه اين پژوهش نشر يافته است, بخش اوّل و دوم كتاب است. مجلد اوّل با عنوان (عصر النبى الأكرم(ص)) در ٢٩٨ صفحه و مجلد دوم با عنوان (فى اثبات امامته) در ٣٩٦ صفحه.
مجلد اوّل داراى شش باب و يك خاتمه است: در باب اوّل و در ضمن چهار فصل, پيشتازى امام(ع) در ايمان به رسول الله(ص) گزارش شده است; با عناوين (اوّلين ايمان آورنده), (اولين پرستنده پيراسته از شرك), (اولين نمازگزار با رسول الله(ص)) و بالاخره اين كه امام(ع) فرموده اند من (صديق اكبر) هستم كه قبل از ابوبكر ايمان آورده و پيش تر از او در برابر حق سر تعظيم فرود آورده ام (ص٣٧ از تاريخ دمشق, ج١, ص٦٢ و…) سپس جايگاه مولا(ع) را در نگاه رسول الله(ص) رقم مى زند. در اين فصل نقل هايى است شكوهمند و از جمله نشانگر اين كه هيچ كس در ذهن و زبان و دل رسول الله(ص) محبوب تر و دوست داشتنى تر از على(ع) نبوده است (ص٨٨ ـ ٩٠). در باب سوم, جهاد عظيم و ايثار جليل و نبرد بى بديل على(ع) در دفاع از اسلام و حضور شكوهمند آن بزرگوار در نبردها برنموده است. فداكارى هاى على از (يوم الانذار) يا (يوم الفتح). (ص١١٠ـ٢٥٧) سخنان مولا(ع) در دانش آن بزرگوار و سرچشمه هايش در باب پنجم آمده; از جمله اين سخن بلند كه رسول الله(ص) هزار درِ ناگشوده دانش بر من گشود كه از هر كدام از آن ها هزار باب بازمى گشت. (ص٢١٣, از فرائد السمطين, ج١, باب١٩ و…)
در باب پنجم سخنانى آمده است كه مولا آن سخنان را از رسول الله(ص) درباره آينده خود گزارش كرده است, و به ديگر سخن به گونه اى نشانگر موضع پيامبر(ص) در برابر چالش هاى سياسى و فرهنگى پس از خود و داوريش درباره برخورد با مولا است; مثل اين كه فرمود: (يا على, هيچ مؤمنى به تو, كين نخواهيد ورزيد و هيچ كفرورز و منافقى به تو مهر نخواهد ورزد.) (تاريخ دمشق, ج١, ص٦٤) و يا اين كه (يا على, آن كه داعيه مهرورزى به من دارد, و به تو كين نمى ورزد در مهرورزيش به من دروغگو است.) (مسند احمد, ج١, ص٨٤; مسند ابى يعلى, ج١, ص١٧٩ و…)
پايان بخش اين مجلد گزارش چگونگى رحلت رسول الله(ص) و موضع على(ع) درباره آن و جريان هاى پس از رسول الله است.
جلد دوم يكسره به اثبات امامت على(ع) پرداخته است كه در سه باب سامان يافته است: باب اوّل در هشت فصل, ابتدا از جايگاه مولا سخن رفته است. به ديگر سخن نويسنده سخنانى از مولا را گزارش كرده است كه نشانگر جايگاه آن بزرگوار و خلافت است; مانند اين كه امام(ع) فرمود:
لقد علمتم أنى احق الناس بها [الخلافه] من غيرى و… (نهج البلاغه, خ٧٤, ص١٠٢) آن گاه گزارش احتجاجات امام(ع) است به قرآن و احاديث نبوى در اثبات ولايت و امامت خودش كه در ضمن آن استدلال و احتجاج امام(ع) به قرآن و حديث غدير, دار, ثقلين, منزلت و وصيت پيامبر(ص) احتجاج كرده است. (ج٢, ص١٥ـ١٥٦)
مؤلف در باب دوم كه عنوان (وقائع مابعد رحيل النبى(ص)) را دارد, سخنان امام(ع) را پس از رحلت پيامبر و به روزگار خلافت خلفا گزارش كرده است كه امام(ع) در برابر سخنان (سقيفه سازان) سخن گفته و چگونگى استدلال هاى آنان براى خلافت را ردّ كرده است. و از چرايى بيعت نكردن با آنان پرده برگرفته و بر شايستگى خود و ناشايستگى آنان تأكيد كرده است. آن گاه گزارش سخنان مولا است از تنهايى هايش, و برنمودن قصه آكنده از غصه بى ياورى و ناهمراهيش و شكيبايى و صبر, صبرى سخت و دشوار چونان كسى كه (استخوان بر گلو و خار بر چشم دارد) و چرايى سكوتش و دليل پاسخ رد به كسانى چون ابوسفيان كه پيشنهاد يارى مى داد… (ص١٥٧ـ ٢٢٨) و بالاخره تظلّم امام(ع) از خويش و بى وفايى آن ها و ناپاسدارى قريش از (حقِ حق) و (حق خلافت). فصل هفتم اين باب ويژه تفسيرى است از مولا درباره آنچه پس از پيامبر(ص) گذشت (ص٢٢٩ـ ٢٥٦). باب سوم در اين مجلد عنوان (اهل البيت(ع)) دارد كه سخنان امام(ع) است در تبيين جايگاه آل الله و تفسير آن بزرگوار از آياتى از قرآن كريم درباره امامت, ولايت و شأن و شخصيت مولا و اهل بيت(ع) و سپس ويژگى هاى امامان(ع). آن گاه عصمت آن بزرگواران و بالاخره دوستى اهل بيت, پيروى از آنان و صلوات بر اهل بيت(ع).
جلد سوم با عنوان توضيحى فى عصر الخلفاء الثلاثه, در ضمن چهار باب چگونگى گذران زندگى امام(ع) را در روزگار حاكميت خلفا براساس گفته هاى مولا(ع) رقم خورده است. باب اول مشتمل بر حوادث روزگار ابوبكر است كه در فصل اول آن از (تدوين قرآن) سخن رفته است. در اين فصل چگونگى جمع و تدوين قرآن پس از رحلت پيامبر(ص) به وسيله امام(ع) از زبان آن بزرگوار گزارش شده و بر سلامت, استوار, عدم نقصان آن تأكيد شده است. (ص١٣ـ٢٢)
در فصل دوم موضع امام(ع) در برابر جريان فدك گزارش شده است. امام(ع) در اين مواضع استدلال واهى ابوبكر را بر سخن برساخته او كه پيامبران ارثى وانمى نهند, بى بنياد خوانده و تضاد آن را با قرآن كريم به خليفه گوشزد كرده و چون ابوبكر بر اين سخن, عايشه و عمر را به گواهى خوانده, امام(ع) فرموده است: اين اولين گواه دروغ است كه در اسلام شكل مى گيرد. (الأختصاص, ص١٨٣) نكته تأمل برانگيز در اين ماجرا پيوند دادن مواضع خليفه و وابستگان او عليه فاطمه و على(ع) به جريان هاى آغازين اسلام و نبردهاى بدر و احد است, كه امام(ع) فرموده اند: شما با اين همه, كينه هاى بدر و احد را فراز مى آوريد. (ص٢٩)
در فصل سوم چگونگى و چرايى شهادت فاطمه(ع) از زبان امام(ع) گزارش مى شود و برخى از بخش ها و جملات و سخنان گزارش شده در اين فصل بسى دردناك, جانسوز و شكننده است. (ص٣٥ـ٥٢) در فصل چهارم موارد داورى امام(ع) البته براساس شيوه كتاب آنچه كه از زبان مطهر آن امام بزرگوار(ع) است گزارش شده است. از جمله حادثه اى كه ابوبكر در آن گويا آهنگ حد زدن بر (شارب خمرى) را داشته است. اما از چگونگى حكم وامى مانند و چون از مولا استمداد مى كنند, امام(ع) مسأله را حل مى كند. در اين حادثه تفسير عينى و زيباى امام(ع) از يك آيه شايان توجه است. (ص٥٤ ـ ٥٥ و نيز الكافى, ج٧, ص٢٤٩)
در فصل پنجم همين بخش سؤال هايى است كه در آن روزگاران در محضر امام(ع) طرح شده و امام(ع) بدان ها پاسخ گفته اند. (ص٥٧ ـ٩٤)
مواضع گونه گون امام(ع) در حوادث مختلف در فصل ششم اين بخش گزارش شده است كه بسى خواندنى است و از جمله اين سخن امام(ع) به ابوسفيان كه فرمود (ابوسفيان! خداوند چشمانت را بسوزاند (=داغ كند).) و حادثه اين كه روزى در محفلى به هنگامى كه ابوسفيان نابينا بود, صداى اذان فراز آمد و از جمله نام مطهر پيامبر(ص). ابوسفيان گفت: كسى كه بايد براى سخن گفتن از او حيا كرد وجود ندارد؟! گفتند, نه. گفت بنگريد اين بنى هاشمى, نامش را در كنار نام چه كسى نهاده است, كه يعنى چرا پيامبر(ص) نامش را كنار نام خداوند نهاده است. امام فرمودند: خداوند چشمانت را داغ كند! خدا چنين كرده است و… (ص٩٩ و قصص الأنبياء راوندى, ص٢٩٤ و…)
باب دوم گزارش مواضع امام(ع) در روزگار حاكميت عمر از زبان امام(ع) است. در فصل اول, مراجعات عمر به مولا(ع) گزارش شده است, و ارشاد و هدايت و گره گشايى كه امام(ع) در كار خليفه مى كرده است, و در فصل دوم داورى هاى امام(ع) در آن روزگار آورده شده است و در فصل سوم پاسخ هاى امام(ع) از پرسش ها و بالاخره در فصل چهارم مواضع گونه گون امام(ع) در موارد مختلف (ص١٠٣ـ١٧٤). باب سوم گزارش چگونگى شوراى كذايى عمر است. كه امام(ع) چرايى و چگونگى آن را وامى گويد, و از نپذيرفتن شرايط طرح شده و چرايى آن پرده برمى گيرد, و در همين هنگامه سخن بلندى را كه امام(ع) در ضمن آن پيشينه درخشانش را فراز آورده است و به حديث (مناشده) شهره گشته است, طرح مى كند. اين همه هست و نكات ديگر مرتبط با آن حادثه. (ص١٧٧ـ٢٥٩)
و بالاخره فصل چهارم اين بخش است درباره مواضع امام(ع) پس از خلافت عثمان
داورى هاى امام(ع) در روزگار عثمان, موضع امام در برابر بدعت هاى عثمان و روشنگرى هايش در مقابل آنچه مى گذشت, دفاع از اصحاب پيامبر(ص) كه بدترين روزگار زندگانى آنان (البته آنانى كه بر چرخ حكومت نمى چرخيدند) روزگار حاكميت عثمان بود. گفت وگوها و هدايتگرى هاى امام(ع) با عثمان و هشدارهايش در برابر اعمال و مواضع ضد دينى او, و بالاخره گزارش مواضع امام(ع) در خيزش مسلمانان عليه عثمان از جمله مباحث اين بخش است. در فصل هشتم كه پايان بخش اين بخش است, تحليل كلى و شامل و جامع, حكومت عثمان و فرجام كارش از زمان امام(ع) گزارش شده است.
مجموعه دو جلد (حياة اميرالمؤمنين عن لسانه) كه براساس طرح مؤلف در آغاز كتاب مجلدات ديگر خواهد داشت اثرى است سودمند و در سيره اميرالمؤمنين(ع) كارآمد, اما يادآورى كنم كه اين اثر فاخر از هيئتى چشم نواز و پردازشى زيبا و كتابسارى شايسته برخوردار نيست. محمّدعلى مهدوى راد رسائل الشهيد الثانى, للشيخ زين الدين بن على العاملى, المشهور بالشهيد الثانى, الجزء الاول, قم, مركز الأبحاث والدراسات الأسلاميه, قم, احياءالتراث, مكتب الأعلام الأسلامى, ١٤٢١ ٦٩٢ص, وزيرى.
فقيه, متكلم و عالم جليل زين الدين على عاملى, مشهور به شهيد ثانى, چهره خونين تاريخ فقاهت شيعه و يكى از قله هاى افراشته دانش, بينش و فقاهت است. آن بزرگوار افزون بر آثار فقهى بلند و پربرگ و بار نگاشته ها و رساله هاى خُردى نيز دارد كه در آن ها يك و يا چند مسأله فقهى را به بحث نهاده و تنقيح كرده است. آنچه اكنون نشر يافته مجلد اوّل از مجموعه اى است كه آهنگ تصحيح, تحقيق و نشر روزآمد و شايسته گونه دوم از نگاشته هاى شهيد(ره) را دارد. اين مجموعه را فاضلانى از حوزه علميه قم به سرپرستى و اشراف مستقيم حضرت حاج شيخ رضا مختارى ـ كه اكنون سال هاى سال است با آثار و ميراث گرانقدر شهيد همراه و دمساز است ـ تصحيح و تحقيق مى كنند. آقاى مختارى در مقدمه كوتاهى از چگونگى پيوستگى اش با آثار شهيد و آرزويش در جهت نشر ميراث شهيد سخن گفته است و آن گاه شمارى از آثار نشر يافته شهيد را گزارش كرده است, و سپس رساله هايى را كه اين مجموعه در بر خواهد داشت ياد كرده, و از يارى رسانندگان به تصحيح و تحقيق و نشر اين مجموعه به نيكى ياد كرده است.
رساله هاى اين مجلّد در هفت بخش تدوين, تصحيح, تحقيق و نشر شده است. در بخش اوّل و با عنوان (الأجتهاد والتقليد) سه رساله آمده است با عناوين (تخفيف العباد فى بيان احوال الأجتهاد), (تقليد الميت) و (العدالة). رساله اوّل را آقايان رضا مختارى و حسين شفيعى تحقيق كرده اند و آقاى اسعد الطيب بازنگرى كرده است. رساله دوم را آقاى رضا مختارى و عباس محمدى تحقيق كرده اند و آقاى اسعد الطيب بازنگرى كرده است. عهده دار تحقيق رساله سوم كه رساله اى است كوتاه آقاى عابدى بوده اند با مراجعه و استوارسازى متن از سوى آقاى اسعد الطيب.
در بخش دوم و با عنوان (الطهارة) نيز سه رساله آمده است:
١. ماء البئر با تحقيق آقايان رضا مختارى و غلامرضا نقى و بازنگرى لطيف فوادى.
٢. تَيقّن الطهاره والحدث والشك فى السابق منها, به تحقيق آقاى محمدرضا نعمتى و بازنگرى آقايان اسعدالطيب و رضا مختارى. صورت مسأله چنين است كه اگر مكلّف يقين به (طهارت) و (حدث) دارد, اما در اين كه كداميك از آن دو سابق است, شك دارد, در اين حالت وضع مكلف (متطَهر) بودن است يا نه؟! اگرنه, بايد وضو بگيرد و طهارت بر او واجب است, و اگر آرى, لازم نيست و مى تواند نماز بخواند. شهيد(ره) مى گويد بيش ترينه فقيهان به ويژه پيشينيان مانند شيخ صدوق و شيخ طوسى بر وجوب طهارت فتوا داده اند و…. بدين صورت شهيد بحث را مى گشايد و ابعاد آن را مى كاود.
٣. الحدث الاصغر اثناء غسل الجنابه. آقايان غلامحسين دهقان و رضا مختارى آن را تحقيق كرده اند و آقاى ابوايمن بازنگرى آن را به عهده داشته است.
بخش سوم و با عنوان (الصلاة) داراى پنج رساله است: ١. النيّه به تحقيق آقاى على مختارى و بازنگرى آقاى اسعدالطيب; ٢. صلاة الجمعه كه رساله اى است مفصل و ارجمند با تحقيق آقايان رضا مختارى و غلامحسين قيصرى و بازنگرى آقاى اسعدالطيب; ٣. الحدث على صلاة الجمعه كه تحقيق آن را آقاى محسن نوروزى به عهده داشته و مراجعه متن براى بازنگرى به عهده آقاى رضا مختارى بوده است. اين رساله كوتاه, براى برانگيختن همت ها در جهت به جا آوردن نمازجمعه نگاشته شده است; ٤. خصائص يوم الجمعه به تحقيق آقاى حسين شفيعى و بازنگرى آقاى مختارى, رساله اى است متوسط به لحاظ حجم, و ارجمند و خواندنى به لحاظ محتوا. شهيد(ره) در اين رساله چهل ويژگى را براى روز جمعه براساس روايات برشمرده و جايگاه اين روز بزرگ و عيد مسلمانان را برنموده است; ٥. نتايج الأفكار فى بيان حكم المقيمين فى الأسفار. اين رساله را آقاى عباس محمدى تحقيق كرده است و استوارسازى متن و بازنگرى آن را آقايان اسعد الطيب و رضا مختارى به عهده داشته اند.
بخش چهارم با عنوان (الحج) مشتمل است بر سه رساله:
١. اقلّ مايجب معرفته من احكام الحج والعمره;
٢. نيات الحج والعمره. اين دو رساله را آقاى رضا مختارى تحقيق كرده اند.
٢. مناسك الحج والعمره. تحقيق اين رساله را آقاى سيد ابوالحسن مطلبى به عهده داشته است. آقايان اسعدالطيب و رضا مختارى آن را براى چاپ, بازنگرى كرده اند.
در بخش چهارم با عنوان (الطلاق) فقط يك رساله آمده است. عنوان رساله (طلاق الغائب) است كه تحقيق آن را آقايان احمد عابدى و رضا مختارى به عهده داشته اند.
بخش ششم با عنوان (الميراث) داراى دو رساله است: ١. ميراث الزوجه كه با تحقيق آقاى على اسدى و مراجعه و بازنگرى آقاى رضا مختارى آمده است; ٢. الحَبْوه كه آن را آقايان غلامحسين قيصرى و غلامرضا نقى تحقيق كرده اند و بازنگرى آن را آقايان أبومقداد و رضا مختارى به عهده داشته اند. (حَبوه) اجمالاً مالِ ويژه اى است از پدر مُورِث و خارج از محدوده ارث كه به فرزند بزرگ تر تعلق مى گيرد و فرزند بزرگ تر را در مقابل آن وظايفى است. شهيد اين موضوع را در اين رساله از ابعاد مختلف به بحث نهاده است: ١. حبوه چيست؟ ٢. مقدار آن چه اندازه است؟ ٣. شرعاً واجب است يا مستحب؟ ٤. حبوه به چه كسى تعلق مى گيرد و با چه شرايطى؟ ٥. چگونه ويژه متعلَّق مى شود, مجاناً و يا به بها؟ و بالاخره آن كس كه بدو اين مال (=حبوه) تعلق مى گيرد چرا, و چرا به ديگران تعلق نمى گيرد؟
بخش هفتم, مشتمل است به هفت رساله كه تمام اين رساله ها پاسخ پرسش هايى است كه كسانى از شهيد(ره) پرسيده اند و آن بزرگوار جواب داده است. اولين اين رسائل را آقاى على اوسط ناطقى تحقيق كرده است و آقايان طيب و مختارى بازنگرى كرده اند. دومى را آقاى ابومقداد تحقيق كرده و آقاى مختارى بازنگرى آن را به عهده داشته است.
تحقيق سومى را آقاى حسين شفيعى به عهده داشته است و مراجعه آن را آقاى مختارى. چهارمى با تحقيق آقاى ابوايمن و بازنگرى آقاى مختارى آمده است. پنجمى تحقيق آقاى على اسدى و مراجعه آقايان ابوايمن و مختارى سامان يافته است. تحقيق ششمى به عهده آقاى عباس محمدى بوده است و بازنگرى آن به عهده آقاى مختارى. هفتمى را آقايان ابومقداد و قيصرى تحقيق كرده اند و آقاى مختارى بازنگرى. سؤال هاى اين مجموعه ها يكسره فقهى است اما يكدست نيست. به مثل در يك مجموعه از چگونگى توبه, تعريف و تبيين مراد از (كعبين) سؤال شده است و نيز از چگونگى عبارت در تشهد و… و در مجموعه ديگر مثلاً از (ضمان), (چگونگى بيع و خيار), (شك در نماز), (وصيت) و….
تحقيق تمام رساله هاى ياد شده در اين مجموعه با اشراف و نظارت دقيق محقق گرامى, آقاى رضا مختارى سامان يافته است. وى چنان كه ديديم برخى از رساله ها را مستقيماً تحقيق كرده و بر تحقيق بسيارى نظارت داشته و تحقيق ها را بازنگرى كرده است.
اكنون سال هاى سال است كه تحقيق و نشر روزآمد و منقح آثار ارجمند شهيد ثانى از جمله دلمشغولى هاى اصلى جناب مختارى است. تحقيق وى از (منية المريد) نمونه تحقيقى استوار و همه سويه و ارجمند است. وى در مقدمه كتاب يادشده آرزو كرده بود كه روزى به نشر تمام آثار شهيد موفق شود و اكنون در جهت تحقق آن آرزوى ارجمند اين مجموعه گرانسنگ با تحقيقى استوار و درخور ستايش نشر مى يابد. آقاى مختارى در مقدمه اى كوتاه به اجمال از چگونگى اين تحقيق سخن گفته اند و يادآورى كرده اند كه افزون بر مجموعه دوم رسائل شهيد, مجموعه اى از كتاب هاى مهم آن شهيد بزرگوار كه تاكنون به گونه محقق به چاپ نرسيده است, در اين سلسله (=سلسله مؤلفات الشهيد الثانى) چاپ خواهد شد; مانند (روض الجنان), (مسكن الفؤاد) و….
در تحقيق متن تمام آيات, احاديث و اقوال مصدريابى شده و به منابع متعددى ارجاع شده است. منبع يابى دقيق اقوال به واقع كار دشوارى است. محققان به استخراج منابع اقوال كه شهيد صاحبان اقوال را نقل مى كند و عين مطلب را مى آورد, بسنده نكرده اند, بلكه آنچه را اشاره كرده نيز منبع يابى كرده و آورده اند; مثلاً مؤلف نوشته است: (…واصعف من ذلك مااستدلوا….) در حاشيه نوشته اند: (المستدل هو المحقق فى المعتبر.) (ج١, ص٤١ و…)
به محققان اين مجموعه و جناب مختارى دست مريزاد مى گوييم و توفيق آنان را در سامان بخشيدن به پژوهش هاى ارجمند ديگر از خداوند خواهانيم. محمّدعلى غلامى حاشية فرائد الاصول (الفوائد الرضويّة على الفرائد المرتضويه, الشيخ آقا رضا الهمدانى (١٣٢٢ق) با تحقيق محمدرضا انصارى قمى, مهدى موعود, چاپ اوّل, ١٣٧٩ش, ٥٤٨ص.
شكوفايى و بالندگى دانش اصول فقه در روزگار ما و استوارى قواعد و مسائل آن, حاصل تلاش هاى فرهيختگان بزرگى است كه هركدام به نوبه خود در گسترانيدن, استحكام و سامان دهى اين دانش ارجمند بسيار كوشيدند; دانشمندانى چون شيخ مفيد (م٤١٣ق), سيد مرتضى (م٤٣٦ق), شيخ طوسى (م٤٦٠ق), محقق حلى (م٦٧٦ق), علامه حلى (م٧٢٦ق), شهيد اوّل (م٧٨٦ق), شهيد ثانى (م٩٦٥ق) و ديگر عالمان و محققانى كه هركدام به گونه اى در بالندگى و شكوفايى آن مؤثر بوده اند.
در اين ميان شيخ مرتضى انصارى پديدآورنده اثر عديم البديل, فرائد الاصول, سهم خاصى در تكامل اين دانش ارزنده دارد. شيخ انصارى با تدقيق, موشكافى ها, نقد انظار اصوليان پيشين, ابطال ديدگاه هاى اخباريان و ارائه نظريه هاى جديد و راهگشا در بسيارى از مسائل علم اصول و ارائه شيوه اى كه اصول را به سمت كاربردى بودن(در اين باره ر.ك: آينه پژوهش, ش٢٧, مقاله شيخ انصارى و اصول كاربردى) سوق مى دهد, توانست مجموعه اى از تحقيقات خود را در كتاب فرائد الاصول, گرد آورد كه آغاز دوره جديدى در دانش اصول به شمار مى آيد. شواهد و قراين نشان مى دهد كه شيخ اين كتاب را به عنوان يك اثر تحقيقى و مرجع براى شيفتگان دانش اصول نگاشت, نه يك متن آموزشى و درسى.
به هر حال كتاب فرائد الاصول, ساليان درازى است كه به عنوان يك متن آموزشى و نيز يكى از منابع و مراجع مهم علم اصول در حوزه هاى علمى مطرح است و عموم محققان علم اصول از آن بهره مى برند و به دليل اهميت اين كتاب, تاكنون ده ها حاشيه و شرح بر آن نگاشته شده است كه بررسى چند و چون آن ها فرصتى فراخ تر و پژوهشى درخور مى طلبد (مرحوم آقا بزرگ تهرانى به هشتاد حاشيه بر فرائد الاصول اشاره كرده است. الذريعه, ج٦, ص١٦٢, ١٥٢). يكى از حاشيه هاى ارزنده اى كه بر اين كتاب نگاشته شده, الفوائد الرضويه على الفرائد المرتضويه به خامه فقيه عظيم الشأن و استاد زبردست فقه و اصول, علامه حاج آقا رضا همدانى است. او از آن رو كه نزد شيخ انصارى و شاگرد برجسته و ممتاز او ميرزاى شيرازى شاگردى و بارها آن را تدريس كرده بود, از انظار شيخ به خوبى آگاه بود و بر پايه اين آگاهى عميق از ديدگاه شيخ, در اين اثر ارزشمند به توضيح, نقد و گاه طرح نظريه هاى جديدى دست يازيد.
مهم ترين ويژگى اين اثر كه توان گفت در نوع خود منحصر به فرد است, نثر روان و سهل الوصول آن است. اين فقيه ارجمند توانسته است مسائل پيچيده و علمى اصول را به عباراتى روان, آسان كه خواننده در پيچ و خم ضماير, جمله هاى بسيار طولانى و الفاظ سخت و دشوار فهم آن, متحير و سرگردان نمى شود; بلكه نثر روان آن خواننده را جذب, دلگرم و اميدوار مى كند. گفتنى است كه نبايد غفلت كرد كه روان بودن نثر, منافاتى با علمى بودن مطالب ندارد. آنچه در اين اثر ارزنده آمده است, بسى عالمانه و محققانه است, ليكن اين مسائل محققانه با نثرى روان فرا روى خوانندگان نهاده شده است و اين نكته اى است درخور تحسين و شايسته ارج نهادن.
در يك نگاه كلان مى توان مطالب اين اثر را به سه بخش تقسيم كرد:
١. توضيح برخى از عبارت ها و يا مشكلات فرائد الاصول;
٢. نقد ديدگاه هاى شيخ انصارى و ارائه ديدگاهى جديد;
٣. بهانه كردن عبارت شيخ انصارى براى طرح مسأله مورد نظر. در واقع در بسيارى از مسائل, فقيه همدانى عبارتى را از شيخ بهانه كرده و خود با روشى متفاوت با شيوه شيخ مسأله اصولى را بررسى كرده است. اين اثر به سال ١٣١٨ در تهران چاپ سنگى شده است كه كميابى آن, در واقع بسيارى از محققان را از آن, محروم ساخته بود و اكنون با تحقيق فاضل ارجمند, آقاى محمدرضا انصارى قمى به گونه اى چشم نواز و با ابتكارات درخور تحسين به زيور طبع آراسته شده است.
اگر به برخى از منابع علمى كه در اين اثر از آن استفاده شده در پانوشت ها اشاره مى شد, خوانندگان بيش تر از آن بهره مى بردند و تحقيق استوارتر مى نمود (به عنوان نمونه در ص٢٩ عبارتى از عضدى نقل شده است كه به منبع آن هيچ اشاره اى نشده است)
در پايان اميدواريم كه ديگر صاحبان مال و مكنت, از روش حاج محمدتقى علاقه بنديان كه هزينه چاپ كتاب را پرداخته است, پيروى كرده و بدين سان خود را در شكوفايى فقه و اصول سهيم سازند. سيّد على حسينى پرده گلريز (تكرار مضمون در كلام حافظ), دكتر ابراهيم قيصرى, انتشارات توس, چاپ اول (١٣٨٠), وزيرى, ٣٦٨ص.
پس از (اشعار بحث انگيز حافظ), كتاب حاضر اثر ديگرى از دكتر قيصرى است كه برگى ديگر بر كتاب حافظ پژوهى معاصر افزوده است. توضيحات مؤلف در مقدمه, به خوبى انگيزه وى و سمت و سوى كتاب را آشكار مى كند. در همان جا مى خوانيم كه: (به گمانم تنها موردى كه در اين گونه تحقيقات پر دامنه حافظ پژوهان, مستقيماً و مستقلاً به آن نپرداخته اند, جنبه تكرار مضمون در كلام حافظ است.) (ص٧) البته يادآور مى شوند كه برخى از محققان اشارت دقيق و ظريفى به اين مسأله داشته اند, اما آنچه جاى آن خالى بود, اثرى مستقل در اين باره است.
نويسنده اين اثر را با نگاه به بيتى از حافظ, (پرده گلريز) ناميده است. بيت حافظ بدين قرار است:
بيا كه پرده گلريز هفت خانه چشم
كشيده ام به تحرير كارگاه خيال
اما نه در مقدمه و نه در هيچ جاى ديگر كتاب, توضيح نداده اند كه چه تناسبى ميان اين اسم و مسمّا وجود دارد. گويا جناب قيصرى به لطيف بودن تعبير (پرده گلريز) و اين كه از حافظ است, بسنده نموده و به ربط آن با موضوع, وقعى ننهاده اند.
نگارنده كتاب كه ساليان دراز از راه تدريس و تدرّس با لسان الغيب و كلام آسمانى او انس و الفتى ديرينه دارد, توانسته است لحظاتى به كارگاه خيال حافظ راه يابد.
مؤلف در اين كتاب, مضامين دلنشينى را كه حتماً حافظ به آن ها دلبستگى داشته و در غزلياتش, گاه به عين لفظ و عبارتْ تكرار كرده است, مورد مداقّه قرار داده است. ابتدا براى بيت هاى هم مضمون عنوانى متناسب و رسا برگزيده و اشعار مشترك المضمون را در پى آورده است. سپس قرينه هاى لفظى تكرارى را در ابيات مشخص ساخته و سرانجام با عباراتى كوتاه و گويا ـ كه هيچ گونه جنبه تفسيرى و شرح ندارد ـ خلاصه مضمون را بيان كرده است. (از توضيحات ناشر در پشت جلد)
همچنين از توضيحات ديگر نويسنده در مقدمه, چنين برمى آيد كه وى تكرار مضمونى را در ديوانِ شاعرى, دليل ناتوانى او در مضمون پردازى و آفرينش هاى هنرى و ضعف خيال نمى داند; بلكه به عقيده او, اين قبيل تكرارها, قند مكرّر است. (ص٨)
ديگر اين كه (اشعار مورد بحث را بيش تر از ديوان حافظ به اهتمام علامه قزوينى ـ دكتر غنى آورده اند و گاه به چاپ هاى خانلرى, قدسى, انجوى شيرازى و… نيز مراجعه كرده اند. (همان)
كتاب حاضر دو بخش عمده دارد: بخش اول, شامل ابياتى است كه مضمون هاى مشابه يا نزديك به هم دارند. مانند اين دو بيت:
١. به جان او كه به شكرانه جان برافشانم
اگر به سوى من آرى پيامى از بر دوست
به جان او كه گرم دسترس به جان بودى
كمينه پيشكش بندگانش آن بودى
گاه نيز مصراع هايى عيناً تكرار شده است; مانند:
به كوى عشق منه بى دليل راه قدم
كه گم شد آن كه در اين ره به رهبرى نرسيد
به كوى عشق منه بى دليل راه قدم
كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد
همين جا (پيش از اشاره به بخش دوم كتاب) يادآور مى شوم كه بيت نخست در نسخه قزوينى ـ غنى وجود ندارد. يعنى مؤلف محترم دو بيت از دو چاپ را در واقع كنار هم نهاده اند و از اين همايش, تكرار مصرع را پيدا كرده اند كه قاعدتاً صحيح نيست. زيرا تكرار مصرع يا بيتى در يك چاپ از ديوانِ شاعرى به واقع تكرار است, نه در مصرع يا دو بيت در دو نسخه از دو تصحيح; زيرا در اكثر نسخ معتبر, بيت نخست وجود ندارد.
بخش دوم كتاب در برگيرنده اشعارى است كه تركيبات تكرارى و عبارات مشابه دارند كه در برخى از اين ابيات مضمون هم تكرار شده است.
نمونه مركب:
١. من از آن حُسنِ روزافزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را
٢. اى مه نامهربان از بنده حافظ ياد كن
تا دعاى دولت آن حُسن روزافزون كند
به تكرار تركيب (حُسنِ روزافزون) توجه كنيد.
نمونه تكرار عبارت و مضمون:
١. گر شوند آگه از انديشه ما مغبچگان
بعد از اين خرقه صوفى به گرو نستانند
٢. مفلسانيم و هواى مى و مطرب داريم
آه اگر خرقه پشمين به گرو نستانند
همچنين نويسنده از قصد ابتدايى خود براى گزينشِ بيت برتر در ميان ابياتِ هم مضمون خبر مى دهد; اما گويا به ياد سخن صائب تبريزى افتاده است كه از (انتخاب) دست كشيده است.
هلاك حُسنِ خداداد او شدم كه سراپا
چو شعر حافظ شيراز انتخاب ندارد
بدين ترتيب نويسنده به حدود ١٠٠٠ نمايه و موضوع دست يافته است كه در آن ها نوعى تكرار مضمون در ميان اشعار حافظ وجود دارد كه نخستين آن ها (آب حيوان) است و آخرين (يوسف مصرى).
نويسنده, به نشان دادن مضمون هاى مكرر در ديوان حافظ, بسنده نكرده, گاه توضيحاتى نيز ذيل ابيات مى افزايد. اين توضيحات, از مباحث لغوى تا صيد ايهامات حافظ را در بر مى گيرد. مثلاً درباره (لوليِ سرمست) در اين بيت حافظ كه مى فرمايد:
بنده طالع خويشم كه در اين قحط وفا
عشق آن لولى سرمست, خريدار من است
توضيح مى دهد:
(در برهان قاطع, لولى را به معنى سرود كوى كوچه و گداى در خانه ها و نازك و ظريف ضبط كرده است. غير از سرمستى و شنگولى, لوليان عصر حافظ, شوخِ شيرين كار شهرآشوب و شورانگيز, دروغ وعده و قتّال وضع و رنگ آميز هم بوده اند.) (ص٣٣٦)
و يا مثلاً در بيت
طمع در آن لب شيرين نكردنم اولى
ولى چگونه مگس از پى شكر نرود
توضيح مى دهند كه (شكر) اشاره به يكى از معشوقه هاى خسرو است كه يك ضلع ديگر از عشق مربعى خسرو, شيرين, فرهاد و شكر را تشكيل مى دهد. (ر.ك: ذيل لب شيرين) به مناسبت مضمون يا عبارت تكرارى (چشمه نوش) دو بيت را يادآور مى شوند كه دومين آن ها, چنين است:
از حياى لب شيرين تو اى چشمه نوش
غرق آب و عرق اكنون شكرى نيست كه نيست
توضيح نويسنده, خواندنى است:
(چشمه نوش, كنايه از لب معشوق. حافظ با توجه به داستان معروف خسرو و شيرين, به ايهام گويى پرداخته است: الف. چشمه نوش: عسل/ لب شيرين و بوسه شيرين, معشوقه خسرو پرويز; ب. شكر: ماده شيرين معروف/ شكرِ اصفهانى, معشوقه ديگر خسرو; ج. سرآمد بودن عسل بر شكر و ترجيح دادن خسرو, شيرين را بر شكر اصفهانى; د. غرق آب و عرق: عرقِ حيا و شرم/ حل شدن شكر در آب و عرق گل (گلاب) در تهيه شربت; و. جناس كلمات (غرق ـ عرق) غرق آب شدن/ تن شستن در آب چشمه. (ص٢٦٣)
اما در عين حال از خرده گيرى بر حافظ نيز غفلت نمى كند و همين جا از تشبيه دل به مگسى كه روى شيرينى نشسته است, اظهار شگفتى مى نمايد; زيرا در تصورْ منظره نشستن مگس روى قند و شكر, دلنشين نيست, ولو ازحافظ شيرين سخن باشد. عجب آن كه صاحب ذوقِ لطيف طبعى چون سعدى هم بيش از پنجاه بار مگس را به گِرد قند و حلوا نشانده است.) (ص٣٤١)
راقم سطور, گاهى نيز هيچ گونه همگونى و ربطى ميان ابيات نمى بيند. مثلاً در مضمون (طالع شوريده) ابياتى را قطار مى كنند كه صاحب اين قلم هيچ گونه ربطى را ميان موضوع ابيات و مسأله طالع درنمى يابد.
برخى بدين قرارند:
١. من از اين طالع شوريده به رنجم ور ني…
٢.… ز نامساعديِ بختش اندكى گله بود
٣. ز آن جا كه رسم و عادتِ عاشق كشى توست
با دشمنان قدح كش و با ما عتاب كن
٤. رويِ رنگين مرا به هركس مى نمايد همچو گل
ور بگويم بازپوشان, باز پوشاند ز من.
همچنين ٤بيت ديگر مى افزايند; اما معلوم نيست كه مثلاً بيت هاى ٣و٤ چه ربطى به موضوع بخت و طالع دارند.
برخى از عبارات و تركيب هايى كه نويسنده تكرار آن ها را در ديوان حافظ نشان داده است, به طور طبيعى در هر كتاب يا ديوانى بسامد دارد و فهرست كردن آن ها در اثر شاعرى, لطف و فايده چندانى ندارد. مثلاً تعبير (معذور دار ما را) يا (معذور داريدم) از آن جمله است. همچنين است, تعابير زير:
از آن زمان كه…
اسير عشق; اهل نظر; باده; بيار باده; اهل دل; پياله گير; چنگ و رباب; چه عجب; حاليا; حيف باشد; خدا را; خوشا; دريغ و درد; دلم گرفت…
مراد اين است كه در بسامد اين گونه تعابير, نكته خاصى نهفته است و يا مطلب مهمى از كنار هم نهادنِ آن ها كشف نمى شود; برخلاف تعبير و كنايه اى مانند (آن) كه اگر موارد استعمال آن را در ديوان حافظ غير او استخراج كرده كنار هم بچينيم, به حتم به يكى از رازهاى دنياى حافظ پى خواهيم برد. به استقصاى نويسنده, حافظ (آن) و (اين) را در معناى كنايى آن ها چهار بار به كار برده است; بدين قرار:
ـ اين كه مى گويند (آن) بهتر ز حُسن
يار ما اين دارد و آن نيز هم
ـ شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد
بنده طلعت آن باش كه (آنى) دارد
ـ از بتان (آن) طلب ار حُسن شناسى اى دل
كين كسى گفت كه در علمِ نظر بينا بود
سپس در معناى (آن) به درستى توضيح مى دهند كه:
(در بيان تفاوت حُسن و ملاحت است و برتر دانستنِ ملاحت از حُسن. آن حالت و كيفيتى را گويند كه ناگفتنى, ولى دريافتنى است, از آن جهت كه وصف نتوان كرد ليكن به ذوق در توان يافت و اين در اصل از مصطلحات صوفيه بوده و سپس تداول عام يافته است.) (ص٣٦) سپس بيتى را از سلمان ساوجى, نقل مى كند:
شاهد آن نيست كه دارد خط سبز و لب لعل
شاهد آن است كه اين دارد و آنى دارد
در توضيح همين نكته بيتى از ديوان شمس را نيز مى افزايد:
در هر طرفى يكى نگارى است
صوفى تو نگر كه (آن) كه دارد
(ص٣٥٤, توضيحات پايان كتاب)
ناگفته نماند كه نويسنده پاره اى از ديدگاه ها و نكته سنجى هاى خود را در پايان كتاب تحت عنوان (توضيحات) آورده است كه البته برخى از آن ها آدرسِ منبع يا اثرى براى مطالعه بيش تر است.
ناگفته نماند كه نويسنده كتاب حاضر, از كسانى است كه معتقدند حافظ دو دوره زندگيِ متمايز داشته است. در ذيل مدخل (شيرين پسر) مى نويسد:
(سخن حافظ در حق شيرين پسران, مربوط به دو دوره زندگى او است. دوران جوانى كه روح و جان جوان ـ آن هم حافظ جمال پرست ـ به هرچه شاهد و زيبا است, تعلق خاطر پيدا مى كند.) اين گونه تفسير ابيات حافظ, على القاعده ثمره مبنايى است كه گروهى از حافظ پژوهان براى خود برگزيده اند و البته مخالفانِ هوشمند, جدّى و صاحب نظرى دارد. زيرا تفسير همين گونه ابيات و درج آن ها در يك جهان بينى دينى, كار چندان صعب و ناهموارى نيست. هرچند راقم سطور نيز خود بر اين عقيده است كه: (خدا داند كه حافظ را غرض چيست؟)
به هر روى پرده گلريز كتابى است خواندنى و براى حافظ پژوهانْ مغتنم. براى جناب دكتر ابراهيم قيصرى و قلم تواناى ايشان توفيقات بيش ترى را از خداوند منّان مسئلت مى كنيم. رضا بابايى